|
|
|
|
|
یا ابا صالح المهدی
خبر آمد خبری در راه است سرخوش آن دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید شاید دست افشان پای کوبان می روم بر در سلطان خوبان می روم می روم بار دگر مستم کند بی سرو بی پا و بی دستم کند میروم کز خویشتن بیرون شوم در پی لیلارخی مجنون شوم هر که نشناسدامام خویش را بر که بسپارد زمان خویش را با همه لحن خوش آواییم در به در کوچه تنهاییم ای دو سه تا کوچه زما دورتر هر که به دیدار تو نائل شود دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد به هوای دیدن تو هوس هجاز دارد به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم تویی که نقطه عطفی به اوج آیینم کدام گوشه مشعر کدام کنج مناع به شوق وصل تو در انتظار بنشینم روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی روا مباد که ارباب جز تو بگزینم چو رو کنی به رهت درد و رنج نشناسیم به لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم
تقديم به وجود مبارک حضرت وليعصر (عج)
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 4:40 قبل از ظهر توسط مهدی
|
|
||