به نام یگانه آفرینش
شگفتا وقتي كه بود نمي ديدم وقتي مي خواند نمي شنيدم؛
وقتي ديدم كه نبود وقتي شنيدم كه نخواند؛
چه غم انگيز است كه وقتي چشمه اي سرد و زلال در برابرت مي جوشد و مي خواند و مي نالد تشنه آتش باشي و نه آب و چشمه كه خشكيد چشمه كه از آن آتش كه تو تشنه آن بودي بخار شد و به هوا رفت و آتش كوير را تافت و در خود گداخت و از زمين آتش روييد و از آسمان آتش باريد.
تو تشنه آب گردي و نه تشنه آتش و بعد عمري گداختن از غم نبودن كسي كه تا بود از غم نبودن تو مي گداخت!
و تو آموختي كه آنچه دو خويشاوند را در غربت اين آسمان و زمين بي درد دردمند مي دارد و نيازمند و بي تاب يكديگر مي سازد دوست داشتن است و من در نگاه تو اي خويشاوند بزرگ من اي كه در سيمايت هراس غربت پيدا بود و در ارتعاش پر اضطراب سخنت شوق فرار پديدار!
ديدم كه تو تبعيدي اين زميني و اكنون با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم مي زنم كه با هر نفس گامي به نزديكتر مي شوم و...
اين زندگي من است.
دكتر علی شريعتي