|
|
|
|
|
خدایــــــا... *از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم دهد. خدا فرمود:خودت باید آنها را رها کنی. *از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد. فرمود:لازم نیست روحش سالم است جسم هم که موقت است. *از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند. فرمود:صبر حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست آموختنی است. *گفتم: مرا خوشبخت کن. فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو. *از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند. فرمود: رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیک تر می کند. *از او خواستم روحم را رشد دهد. فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارورتر شوی. *از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم. فرمود: برای این کار من به تو زندگی داده ام. *از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد من هم دیگران را دوست بدارم. خدا فرمود: آها بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط سارا
|
|
||