تبليغاتX
اندیشه هایی که مرا به او می پیوندد

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا

بندگان (خاص خداوند) رحمان، كسانى هستند كه با آرامش و بى‏تكبر بر زمين راه مى‏روند; و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام مى‏گويند (و با بى‏اعتنايى و بزرگوارى مى‏گذرند); (63)

وَالَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِيَامًا

كسانى كه شبانگاه براى پروردگارشان سجده و قيام مى‏كنند; (64)

وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا

و كسانى كه مى‏گويند: «پروردگارا! عذاب جهنم را از ما برطرف گردان، كه عذابش سخت و پر دوام است! (65)

إِنَّهَا سَاءتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا

مسلما آن (جهنم)، بد جايگاه و بد محل اقامتى است!» (66)

وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا

و كسانى كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف مى‏نمايند و نه سخت‏گيرى; بلكه در ميان اين دو، حد اعتدالى دارند. (67)

وَالَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ وَلَا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَامًا

و كسانى كه معبود ديگرى را با خداوند نمى‏خوانند; و انسانى را كه خداوند خونش را حرام شمرده، جز بحق نمى‏كشند; و زنا نمى‏كنند; و هر كس چنين كند، مجازات سختى خواهد ديد! (68)

يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا

عذاب او در قيامت مضاعف مى‏گردد، و هميشه با خوارى در آن خواهد ماند! (69)

إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا

مگر كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند، كه خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدل مى‏كند; و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است! (70)

وَمَن تَابَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتَابًا

و كسى كه توبه كند و عمل صالح انجام دهد، بسوى خدا بازگشت مى‏كند (و پاداش خود را از او مى‏گيرد.) (71)

وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا

و كسانى كه شهادت به باطل نمى‏دهند (و در مجالس باطل شركت نمى‏كنند); و هنگامى كه با لغو و بيهودگى برخورد كنند، بزرگوارانه از آن مى‏گذرند. (72)

وَالَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهَا صُمًّا وَعُمْيَانًا

و كسانى كه هرگاه آيات پروردگارشان به آنان گوشزد شود، كر و كور روى آن نمى افتند. (73)

وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا

و كسانى كه مى‏گويند: «پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مايه روشنى چشم ما قرارده، و ما را براى پرهيزگاران پيشوا گردان!» (74)

أُوْلَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَسَلَامًا

(آرى،) آنها هستند كه درجات عالى بهشت در برابر شكيباييشان به آنان پاداش داده مى‏شود; و در آن، با تحيت و سلام روبه‏رو مى‏شوند. (75)

خَالِدِينَ فِيهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا

در حالى كه جاودانه در آن خواهند ماند; چه قرارگاه و محل اقامت خوبى! (76)

قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامًا

بگو: «پروردگارم براى شما ارجى قائل نيست اگر دعاى شما نباشد; شما (آيات خدا و پيامبران را) تكذيب كرديد، و (اين عمل) دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد!»خ (77)

***جهت دیدن تفسیر آیات که به عقیده من خیلی جالب بنظر می رسند و خواندن آنها خالی از لطف نیستن، اینجا راکلیک نمایید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 4:51 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

کل شئ هالک الاّ وجهه

خداي من!

اي كسي كه ستار العيوبي و عيبهاي ما رو تو چشم همديگه مي پوشوني اما خودت آگاه و بصير بر همه اموراتي و چيزي بر تو پوشيده نيست.

مگه ميشه چيزي رو كه خودت به وجود آوردي از اون بي خبر باشي؟!

درسته كه از ناشكري حساب نعماتي رو كه به ما عطا كردي از دستمون در رفته، اما

مگه ميشه شمار نعمتهايي رو كه به ما دادي رو نداشته باشي؟!

مگه ميشه چيزي كه خودت تدبیرش رو مي كني ازش بي خبر باشي؟!

همه موجودات رو تو روزي مي دي.

مگه ميشه كسي كه روزيش رو تو بهش میدی، از تو فرار بكنه؟!

فقط و فقط يه خونه هست كه اون خونه هم مال توست و صاحب خونه تويي.

وقتي فقط و فقط يه خونه باشه، آدم به غير صاحب اون خونه به كي مي تونه پناه ببره؟!

سبحان الله!

كسي كه از تو ببشتر مي ترسه يعني از بقيه داناتره.

كسي كه بيشتر از همه به فرمان تو عمل مي كنه، يعني از بقيه متواضع تره.

 اما كسي كه با اينكه تو روزيش رو مي دي، باز از تو فرار مي كنه و به كس ديگه اي پناه ميبره، يعني از بقيه پست تره.

سبحان الله!

اگه كسي بخواد براي تو شريكي قائل بشه و فرستادگان تو رو تكذيب كنه،

با اين كارش از سلطنت تو چيزي رو كم نمي كنه.

هر كي بخواد غير تو رو بپرسته، آخر الامر سر و كارش با خودته.

و اوني كه ديدار تو رو ناپسند مي دونه حيات جاودانه اي نداره.

سبحان الله!

چه بزرگ است مرتبه ات!

و قاهر است سلطنتت!

و شديد است نيرويت!

و نافذ است فرمانت!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

«بسم رب السموات و العرض»

مسافرقصه ما كوله‌پشتي‌اش را برداشت و براه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت:

تا كوله‌ام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.

نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود.

مسافر با خنده‌اي رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن. و درخت زير لب گفت: ولي تلخ‌تر آن است كه بروي و بي ‌رهاورد برگردي. كاش مي‌دانستي آن‌ چه در جست‌وجوي آني، همين جاست.

مسافر رفت و گفت: يك درخت از راه چه مي‌داند، پاهايش در گل است. او هيچ‌گاه لذت جست‌وجو را نخواهد يافت.

و نشنيد كه درخت گفت: اما من جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام و سفرم را كسي نخواهد ديد. جز آن كه بايد.

مسافر رفت و كوله‌اش سنگين بود.

هزار سال گذشت. هزار سالِ پراز پيچ و خم، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته بود، اما غرورش را گم كرده بود. به ابتداي جاده رسيد. جاده‌اي كه روزي از آن آغاز كرده بود.

درختي هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زير سايه‌اش نشست تا لختي بياسايد. مسافر درخت را به ياد نياورد. اما درخت او را مي‌شناخت. درخت گفت: سلام مسافر، در كوله‌ات چه داري، مرا هم مهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام خالي است و هيچ چيز ندارم.درخت گفت: چه خوب! وقتي هيچ چيز نداري، همه چيز داري. اما آن روز كه مي‌رفتي، در كوله‌ات همه چيز داشتي، غرور كمترينش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات جا براي خدا هست. و قدري از حقيقت را در كوله مسافر ريخت. دست‌هاي مسافر از اشراق پر شد و چشم‌هايش از حيرت درخشيد و گفت: هزار سال رفتم و پيدا نكردم و تو نرفته اين همه يافتي!

درخت گفت: «زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم. و نور ديدن خود، دشوارتر از نور ديدن جاده‌هاست.»

زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم!

زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم!

زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم!

 

مناجات

خدایا به رحمت بارون به روشنایی مهتاب و غزل سرایی بلبل،

خدایا به حرمت گریه های شبونه ماه، به شیرینی لبخند های ستارهها

قسمت میدم...که همیشه و همه جا باهامون بمونی......

خداجونم دوستت دارم یه دنیا.......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

بسم الله العلي  العظيم

 

صدايم می زند: هی ديوانه...
سکوت می کنم...

 اي بابا چي شد يهو؟ ميگيري ميندازي گردن خودت، كه بد شدم گناهام زياد شده، لقمه حرام خوردم و يا ليتني مت قبل هذا و از اين حرفا كه درست هم هستش. فردا كسي نگه من گفتم همش الكيه . نه خيلي هم درسته . گناه كني دلت كثيف ميشه دعات ميخوره تو سرت

تازه هنوز مرحله اول طي نشده که ميبيني يه عده از راه به در شدن. كه ول كن بابا كي ميره اينهمه راه رو. ميخوام صد سال مستجاب نشه، اصلا كي گفته خدا هست؟ پيغمبر هست؟ و خلاصه ميزنه به سيم كفر . حالا كافر هم نشه هر چي ميشه ديگه پشت در خونه اهل بيت (كه اصلا در هم نداره و هميشه بازه. ولي اصطلاحه چكار ميشه كرد) نيست اين بشر. بهش هم يه چي بگي ميگه الكيه، من اينقدر التماس كردم، اينقدر بچه هيأتي بودم دريغ از يه معجزه  .

ببين اينا حرف خودمه احتمال اشتباه بودنش خيلي زياده . نه حديثه نه آيه . چيزاييه كه خودم فهميدم. حالا چه از كتابا چه از سخنرانيها چه از تحويل نگرفتنا و تو ذوق زدناي اوس كريم خودمون !

خيلي جاها ميخونيم كه عرفا ميگن خدا رو برا بهشت عبادت نكن. برا ترس از جهنم عبادت نكن . كاري نداشته باش كه چه دعايي چه نتيجه ايي ميده . عاشقانه عبادت كن . خودشو بخواه و ...

اولش آدم به خودش ميگه اينا چطور به اين جاها رسيدن . رياضت و پا رو خواهشاي دل گذاشتن و دائم الذكر بودن و همه اينا جاي خود . ولي همه اينطور نيستن كه از اولش برن سراغ عبادت و تعبد . من اگه دعا كنم، فوري هم جوابش رو بگيرم، همه چيم هم رو به راه باشه، فكر ميكني چند سال مسلمون مي مونم؟ يه مدت بعد برا خدا هم خدايي ميكنم و  انا ربكم الاعلي ميگم . همين الانشم تو دل اغلب ماها همچين ادعايي هست. برا همينه خدا همه چيو نميده . در واقع داره تقلب ميرسونه برا اينكه من و تو بنده خوبي بشيم . اينطور نيست؟؟؟

بعضي از ماها اگه خدا همه چي بهمون بده كافر ميشيم. اگه يه مدت هم جواب نده قهر ميكنيم. و بازم كافر ميشيم . تنها يه عده هستن كه وقتي جواب نگرفتن، تازه چشمشون باز ميشه و مسلمونتر ميشن

جوابت رو كه نده يعني باهات كار داره . فقط يه كار مهم بايد بكني و اون اينه كه به خودت بگو خدا قرار نيست جواب بده . همين ! اونوقت ببين متوجه چه ابعاد ديگه ايي ميشي . اين فضيلتها كه اول دعا ذكر كردن دروغ نيست، ولي يه امتحان كوچيكه . يه سرگرم كردن افراد معموليه .يه صافيه برای عبور و رد شدن طلبه ها . طالب واقعی خدا، پشت هيچ مرحله ايی گير نميكنه، رد ميشه. چقدر ميخواي پشت اين سد استجابت دعاي رزق و حاجت وايسي؟ از اين نميخواي بگذري؟ اگه از اولش ميگفتن اين دعا هيچ جوابي نميده كه كسي سراغش نميومد . ولي حالا كه تو از بين همه دعا كننده ها انتخاب شدي تا جواب سطحي بهت ندن، چرا قهر ميكني؟ چرا قدر نميدوني؟  و برای همه دعاكننده ها اين اتفاق ميفته كه يه روز خدا براشون در ديگه ايی باز ميكنه و يه طور ديگه امتحانشون ميكنه با عدم استجابت. كه ببينه اينا چيكار ميكنن واقعا خدا رو ميخوان، يا ادعاست؟ ما مشكلمون اينه كه قيمت خدا رو خيلي آورديم پايين . بندگي رو يه معامله تجاري كرديم . اينقدر زشته بعضيها با گستاخي تمام طلبكارن كه خدا!، خودت گفتي ادعوني استجب لكم پس چي شد؟ بالا منبر هم ميگن . يه عالمه آدم رو طلبكار بار ميارن . بعدشم كه خدا جواب نداد كلي برات كلاس اخلاق ميذارن كه ببين، اشكال از خودته، تو آدم نيستي، دعا شرايط داره، آداب داره و ......

نميدونم اين افكار من درسته يا نه . آره گفته: ادعوني استجب لكم . چرا فكر ميكنيم كه همين جواب ندادن استجابت نيست . تو اكثر ادعيه ما هميشه از خدا ميخوايم كه ما رو به خودش نزديك كنه بنده واقعي كنه خب راهش همينه كه اولش بهت رو نده. كه مشغول رزق و حاجت نشي . استجابت نشد اون دعات؟؟؟ گول نعمت را مخور، مشغول صاحبخانه شو!

نگاه كنيم!  قرار نيست خدا ناز كسي رو بخره . قرار هم نيست اذيت كنه . من هنوزم دقيق نميدونم حكمت اين عدم استجابتها چيه؟ ولي هر چي هست ...!!! هيچ وقت با تلاش و سعي خودمون به عمقش نميرسيم.  ولي آدم بايد هر چي در توانشه انجام بده. منتها خدا بايد بخواد دستگيري كنه ! سيم از طرف خودش بايد وصل بشه

حالا فكر نميكني كه دعاها انگار يه معناي ديگه پيدا كردن؟

"التماس دعا دارم خيلی گرفتارم"

به نقل از یکی از دوستان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

سومین معبد

براساس تفاسير تورات موسي بن مايمون[1]، يهود معتقد است، خداوند به قوم يهود فرمان داده است كه در پي آمدن روز كيپور، روزي كه يهوديان در ازاي كفاره گناهان خود روزه مي‌گيرند، معبد سليمان را در كوه سينا بنا كنند. اين فرمان يكي از 613 ميتزاويي[2] است كه بني اسرائيل دائما متعهد به انجام آن است.
معبد سليمان اولين بار توسط سليمان نبي(ع) در سال 960 قبل از ميلاد مسيح ساخته شد و در سال 587 قبل از ميلادي به دست بابلي‌ها ويران شد.
معبد دوم سليمان در پي غلبه سپاهيان كوروش هخامنشي بر بابليها در سال 539 قبل از ميلاد مجدداً بنا شد و سرانجام در سال 70 بعد از ميلاد توسط تيتوس، امپراطور رم، با خاك يكسان شد.
بر پايه تفسير موسي بن مايمون، آفريدگار به قوم يهود دستور داده است كه مكاني را به منظور خدمت به او بنا كنند و در آنجا قربانيهاي خويش را پيشكش كنند و سه بار در سال مراسم جشن و زيارت در آن مكان برپا كنند.
معبد شامل اجزاء و اشياء و جزييات مانند شمعدان طلا، ميز، قربانگاه و ... است و تمامي اين اشياء از اجزاء ذاتي معبد به حساب مي‌آيند.
مشروح نقشه معبد و اشياء و لوازم آن در رسالة ميدوت[3]، در تلمود[۴]شرح داده شده است. بر اساس تعاليم موسي بن مايمون، دستور ساخت معبد، فرماني ابدي است كه نسل به نسل ملزم به انجام آن هستند و اشياء و ملحقات آن جزء ثابت معبد هستند و مي‌بايست به آن بازگردانده شوند.

مسيحا و معبد سليمان
يهود معتقد است كه مسيحا[5] هنوز ظهور نكرده است و عيسي مسيح(ع)، پيامبري دروغين بوده و مسيحا در پي احداث سومين معبد سليمان ظهور مي‌كند و احداث معبد سليمان از مقدمات اوست.
بر اساس تعاليم تلمود، مسيحا از خاندان سلطنتي داوود است وامت مشركين (مسيحيان، مسلمانان و ...) به وسيله او نابود مي‌شوند و بني اسراييل به قدرت جهاني مي‌رسد. يهوديان معتقدند، همان گونه كه سليمان نبي(ع) توبه مشركين را به اين دليل كه براي برخورداري از نعمات سلطنت سليمان ايمان آورده بودند، نپذيرفت، پس از ظهور مسيحا، نيز توبه غير يهوديان پذيرفته نمي‌شود.
بنابراين اعتقاد، پس از ظهور مسيحا و تثبيت حكومت جهاني يهود، اورشليم بطور شگفت‌انگيزي بازسازي مي‌شود و از سطح كنوني به ارتفاع 10 فرسنگ بالا رفته و از هر سو باز خواهد بود. و تا دروازه‌هاي دمشق گسترش خواهد يافت. معبد در جلال عظمت خود نوسازي مي‌شود و ظروف مقدس و خيمه اجتماع بازگردانده مي‌شود.
از جمله اشيايي كه قبلاً در معبد سليمان بوده است، صندوقچه ميثاق[6] است كه يهوديان در پي يافتن آن هستند. نظريه‌هاي مختلفي در رابطه با مكان فعلي صندوقچه وجود دارد.
برخي معتقدند اين صندوقچه به همراه ديگر اشياء معبد كه پس از تخريب معبد دوم توسط روميان به سرقت رفت، به واتيكان منتقل شده است و اكنون به همراه ظروف معبد در اختيار پاپ ژان پل دوم قرار دارد.
ديدگاه ديگر اين است كه سليمان نبي(ع) كه با كمك وحي الهي از واقعه ويراني معبد آگاه شده بود، دستور داده است كه در زير ساختمان معبد، تونلهاي مخفي و پيچ در پيچي ايجاد كنند و صندوقچه در محفظة يكي از اين تونلها پنهان است.
ديدگاه سوم اين است كه يوشع، پادشاه اسراييل كه چهل سال پيش از ويراني معبد مي‌زيسه، دستور مخفي كردن صندوقچه را داده است.
با وجود اينكه صندوقچه ميثاق از ملزومات معبد سليمان نيست ولي يهوديان انتظار روزي را مي‌كشند كه اين صندوقچه پيدا شود.

گوساله سرخ موي
سالهاست كه دولت اسراييل در حال آماده‌سازي مقدمات لازم جهت ساخت سومين معبد سليمان در اورشليم است و تمام مقدمات ساخت معبد توسط خاخامهاي يهودي مهيا شده است. اما آنگونه كه در كتاب «سفر اعداد»[7] قسمت نوزدهم آمده است، قبل از شروع عمليات ساخت معبد، بايد مراسم تطهير انجام شود و براي انجام آن مي‌بايست گوسالة ماده سرخ مويي[۸]قرباني گردد.
بر اساس تعليمات يهود، اين گوساله مي‌بايست سرخ موي و بدون هيچ عيب و نقصي باشد و هيچگاه يوغي بر آن بسته نشده باشد و گوساله‌اي نزاده باشد.
گوساله در هنگام قرباني حتماً بايد 3 ساله باشد.
در روز مراسم، گوساله بايد در مكاني خارج از اردوگاه محل اقامت خاخامها در محوطه مبد، قرباني شود. پس از آن مقداري از خون او برداشته شده و در جلوي خيمه اجتماع پاشيده مي‌شود.
سپس گوساله به همراه پوست، گوشت، چرم، فضولات و خونش تماماً به همراه چوب سرو و زوفاي مصري به وسط آتش انداخته شده و آتش را تا خاكستر شدن گوساله روشن نگاه مي‌دارند. محل قرباني و سوزاندن گوساله در كناره كوه زيتون قرار دارد. پس از سوزاندن گوساله، شخصي پاك مي‌بايست خاكسترها را جمع‌آوري كرده و به بالاي كوه زيتون ببرد.
پس از آن توده عظيم خاكستر به جاي مانده را با آب مخلوط كرده و آب تطهير را از آن تهيه مي‌كنند.
از 2000 سال پيش كه معبد سليمان توسط تيتوس امپراتور روم (70 بعد از ميلاد) با خاك يكسان شد، تا به امروز محل معبد از دسترس كامل يهوديان به دور بوده و چون غير يهوديان در آن رفت و آمد داشته‌اند، يهود معتقد است كه قبل از شروع عمليات ساخت معبد كل محوطه معبد كه بنا بر بعضي روايات كل اورشليم قديم را شامل مي‌شود بايد با آب تطهير، تطهير شود.
به همين دليل در طي پنجاه سال گذشته يهوديان و صهيونيستها به منظور آماده‌سازي مقدمات بناي معبد سليمان در پي پرورش گوساله سرخ موي هستند. اما هنوز مشكل ديگري پابرجاست، و آن اين است كه محل قرباني و سوزاندن گوساله كه در نزديكي كوه زيتون قرار دارد به طور كامل تحت كنترل تشكيلات خود گردان فلسطين است.
به همين دليل دولت اسراييل طي چند ماه اخير تلاش گسترده‌اي را به منظور تخليه اين منطقه از ساكنان غير يهودي شروع كرده است.
بر اساس عقايد يهود به دليل اينكه در اين منطقه غير يهوديان ساكن بوده‌اند قبل از اجراي مراسم قرباني مي‌بايست تطهير شود!
خاخامهاي متعصب عقيده دارند كه حتي وجود يك يا دو تار موي سياه يا سفيد بر بدن گوساله مانع از انتخاب آن براي اجراي مراسم مي‌شود. از طريق عده‌اي ديگر از آنان معتقدند كه اين گوساله حتما بايد در اسراييل به دنيا آمده باشد.
در طي چند دهه اخير يهوديان در نقاط مختلف جهان، با استفاده از دانش ژنتيك اقدام به اصلاح نژادي گاو براي توليد گوساله سرخ موي كرده‌اند و گزارشهاي متعددي در اين رابطه از سوئد، سوئيس، تگزاس، مي‌سي‌سي‌پي و اسراييل منتشر شده است.
اما در طي سالها تلاش هيچكدام موفق به توليد گوساله‌اي كه تمام موهاي آن سرخ باشد نشده‌اند تا اينكه در سال 1997، در مي‌سي‌سي‌پي آمريكا، موفق به توليد اين گوساله شدند.
دو سال و اندي پيش، به مؤسسه معبد[9] واقع در اورشليم كه مسئوليت اجراي پروژه ساخت معبد سليمان را بر عهده دارد، اطلاع داده شد كه بالاخره گوساله مورد نظر در اسراييل به دنيا آمده است.
روز جمعه، پنجم آوريل 2002[10] خاخام مناخيم مكاور[11] و خاخام چيم ريچمن[12] از طرف مؤسسه معبد، به مزرعه محل پرورش گوساله سفر كرده و پس از انجام معاينات، مشخصات گوساله را تأييد كرد.
اكنون اين گوساله با تدابير ويژه‌اي نگهداري مي‌شود و چند ماه ديگر به سن 3 سالگي مي رسد. بر پايه عقيده يهود به دنيا آمدن اين گوساله سرخ موي و در آن ساخت دوبارة معبد سليمان، حاكي از نزديكي عصر مسيحا است. بر اساس اين عقيده، مسيحا در پي ساخته شدن معبد ظهور مي‌كند وپايه‌هاي حكومت خود را در اورشليم قرار مي‌دهد، يهوديان از اقصي نقاط جهان به اسراييل آمده و حكومت جهاني يهود را پديد مي‌آورند.
ريچارد لندز[13]، استاد تاريخ دانشگاه بوستن و مدير مركز مطالعات هزاره‌شناسي[14]، در امريكا، مي‌گويد:
""به دنيا آمدن اين گوساله، درست همان چيزي است كه مردم انتظار آن را مي‌كشيدند. ما مي‌توانيم جنگ آخرالزمان را به راه بياندازيم. از خاخامهاي متعصب ارتدوكس يهودي، مشخصات اين گوساله را تأييد كنند، تمام يهوديان اسراييل آن را به فال نيك گرفته و نشانه‌اي از آغاز عصر جديد مي‌شمارند.
به هر حال اگر اين گوساله قرباني شود، مسلمين آماده جهاد مي‌شوند پس بهتر است به جنگ بيانديشيم.
به طور حتم پيدا شدن اين گوساله، ماشة انفجار مسجدالاقصي است. اين همان چيزي است كه نيروهاي اطلاعاتي اسراييلي به آن حساسند. هر چند كه موضع درگيري با اعراب ذهن آنان را مشغول ساخته است.
گروههاي راديكال صهيونيست مي‌توانند اين مأمورت را به انجام رسانند و اين امكان وجود دارد كه برخي تندروهاي يهودي در ارتش اسراييل به كمك آنان بشتابند.""
بيش از نيم قرن است كه پروژه اكتشاف بقاياي معبد سليمان در طبقه زيرين مسجدالاقصي در حال انجام است و تونلهاي متعدد كنده شده در زير مسجد، پي را به طور كامل سست كرده، تا در اولين زلزله خفيفي كه در اورشليم رخ مي‌دهد مسجدالاقصي فرو ريزد. در صورت نابودي مسجدالاقصي تمامي تاريخ اسلام در اين منطقه به فراموشي سپرده مي‌شود. سياست كلي دولت اسراييل نيز بر همين منوال است. در سال 1968، فردي يهودي، مسجدالاقصي را به آتش كشيد، اما اين ماجرا را به بهانه ديوانگي وي، مختومه اعلام كردند.
همچنين در 28 ژوئيه سال 1981، به ايستگاه آتش‌نشاني ديوار غربي در قدس دستور داده شد تا 2 واحد ماشين آتش‌نشاني را به ديوار غربي قدس اعزام كنند. يهودا ماير گتز[15]، خاخام ديوار غربي، كه دستور اعزام اين دو واحد ماشين آتش‌نشاني را داده بود وقتي متوجه شد كه آتش‌نشانها عرب هستند، براي جلوگيري از افشاي زود هنگام طرح حفاري در زير پي مسجد سخره به منظور يافتن اشياء و بقاياي معبد، فوراً دستور بازگشت دو واحد ماشين آتش‌نشاني را صادر مي‌كند.
آنان تصميم داشتند به منظور تضعيف پي و فروريختن مسجد، صدها متر مكعب آب را به درون تونل عظيم ساخته شده، پمپ كنند.
گتز از طرف وزارت امور مذهبي اسراييل[16] به طور محرمانه مأموريت يافت بود كه در زير مسجد به حفر تونل بپردازد.
گتز، براي چند هفته توانست، از افشاي اين توطئه جلوگيري كند، اما قسمتي از تونل ناگهان فرو ريخت و هنگامي كه خاخامهاي گل‌آلود در حال خروج از تونل بودند، مسلمانان از نقشه آنان با خبر شدند و دهها نفر از مسلمانان در جلوي دهانه تونل تجمع كردند.
اين خبر به طور گسترده‌اي در رسانه‌ها منتشر شد و مناخيم بگين نخست‌وزير وقت اسرائيل به يوسف برگ رئيس پليس، دستور بسته شدن ورودي تونل را صادر كردند.
در حال حاضر نيز گروههاي تندروي يهودي، كه خود را پاسداران معبد سليمان مي‌نامند و عقيده دارند مسجدالاقصي بر ويرانه‌هاي معبد سليمان ساخته شده، بارها براي ويراني اين مسجد اقدام كرده‌اند.
از سوي ديگر جريان مسيحيان صهيونيست كه در آمريكا شكل گرفته است، عقيده دارند ويراني مسجدالاقصي و ساخت معبد سوم سليمان به جاي اين مسجد، شرط ظهور حضرت مسيح(ع) است و بدون ساخت معبد سوم سليمان، مسيح هرگز ظهور نخواهد كرد.
اين جريان به ويژه گروههاي تندرو صهيونيستي وابسته به آن اعتقاد دارند كه خرابه‌هاي معبد نخست و دوم معبد سليمان در زير مسجدالاقصي است و براي ساخت دوبارة اين معبد راهي جز ويراني مسجدالاقصي وجود ندارد.
با توجه به همين اعتقاد، پيروان اين جريان، مبالغ هنگفتي را در اختيار سازمانهاي افراطي صهيونيستي مانند «عطيرات كوهانيم» كه تخريب مسجدالاقصي و يهودي كردن قدس از اهداف اعلام شده آنان است، قرار مي‌دهند.
ماه گذشته نيز، رئيس جمهور اسراييل، موشه سودا كاتزاو[17]، از نخست‌وزير واتيكان، كاردنيال آنجلو سودانو[۱۸]، خواست با توجه به اينكه عمليات ساخت معبد به زودي آغاز مي‌شود، فهرست گنجينه‌هاي معبد را كه در اختيار واتيكان است، را طي ديدار قريب‌الوقوع رئيس جمهور اسراييل از واتيكان، ارائه كنند.
رئيس جمهور اسراييل از واتيكان خواسته است كه در اين مورد حساس با اسراييل همكاري كنند.
اهميت اصلي اين درخواست به شمعدان طلاي خالص معبد مربوط مي‌شود كه در حال حاضر به همراه ديگر اشياء معبد، توسط دومنها در سال 70 بعد از ميلاد غارت شد و اكنون اين اشياء در اختيار واتيكان قرار دارد.
پس از ويراني معبد دوم سيمان و سقوط پادشاهي اسراييل، پادشاه روم، تيتوس به ميمنت اين پيروزي، طاق نصرت در روم ساخت كه تصوير شمعدان طلا و ديگر اشياء معبد سليمان بر روي آن حك شده است.
بر اساس گزارش منابع اطلاعاتي موساد، اين اشياء هم اكنون در اختيار پاپ است.
در طي ساليان گذشته يهوديان همواره از واتيكان خواسته بودند كه اين اشياء را به آنان بازگردانند، امّا پاپ تا كنون با آن موافقت نكرده است.
ولي اكنون اولين باري است كه دولت اسراييل درخواستي ديپلماتيك مبني بر بازگرداندن اشياء معبد را به واتيكان تسليم كرده است.
همچنين منابع اسراييلي اعلام كرده‌اند كه مخالفت پاپ در بازگرداندن اين اشيائ تأثيري بر ساخت معبد ندارد و معبد به زودي در پي تخريب مسجدالاقصي ساخته خواهد شد و حكومت جهاني يهود به زودي محقق خواهد شد.


پی­نوشت:
[1]
موسي بن مايمون Moses Ben Maimon مشهور به مايمونيدس Maimonides )1204 ـ 1135م.) فيلسوف و تئولوژيست يهودي كه در اسپانيا مي‌زيسته است كتاب «راهنماي سرگشتگي» از آثار اوست، كه به توضيح و تفسير اصول دين يهود بر مبناي آراء و عقايد ارسطو مي‌پردازد. از جمله كارهاي قابل توجه وي، بست و توسعه مفهوم 613 متزوات يهود، به عنوان تكاليف يود در عصر حاضر، است. منبع: Official Judaism Glossary.
[2] Mitzvoth.
[3] Middot.
[4] Talmud.
[5] Messiah.
[6]
Ark of covenant.
[7]»
سفر اعداد» بخشي از عهد عتيق است كه به ماجراي قوم يهود در دوره سرگرداني در بيابان، مي‌پردازد، قوم يهود پس از آنكه از ساكنان سرزمين موعود مي‌هراسند و از جنگ سرباز مي‌زنند، سرگردان و آواره مي‌شوند. اين كتاب آمار دقيقي از جمعيت اسباط بني اسراييل ارائه مي‌كند. همچنين در اين كتاب احكام و دستورات فقهي متعددي آمده است.
[8] Red Heifer.
[9] Temple Institute.
[10]
Friday, April 5th, 2002.
[11] Rabbi Menachem Makover.
[12] Rabbi Chaim Richman.
[13] Richard Landes.
http://www.mille.org
[14] Center for Millennial Studies.
[15] Yehuda Meir Getz.
[16] Religious Affairs Ministry.
[17] Moshe Katav.
[18] Cardinal Angelo Sudano.

به نقل از مبین

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

مسجد الاقصیمسجد الصخره

پيروان مسيح معتقدند: عيساي ناصري به زيارت اورشليم آمده و در اين شهر از قبر برخواسته و به آسمان رفته است. تپه جلجتا در اين شهر است و ماجراي شام آخر و تصليب (به روايت انجيل) در اين شهر اتفاق افتاده است.
برخي از مسيحيان هم مثل يهود اعتقاد دارند جنگ بزرگ آخرالزمان (آرماگدون) در تپه‌هاي اين شهر واقع مي‌شود.
مسلمانان هم معتقدند پيامبر خاتم (ص) از بيت‌المقدس به معراج رفت و همچنين قدس حدود 17 ماه قبله‌گاه مسلمانان بوده است. سنگي كه در روايت معراج آمده پيامبر بر آن نماز خوانده‌ در اين شهر است و اكنون به قبه الصخره معروف مي‌باشد.
از قدس در تاريخ به عنوان شهري براي هر سه دين بزرگ بشري (يهود،مسيح و اسلام) ياد مي‌شود. در 31 درجه عرض شمالي و 35 درجه شرقي واقع شده و جزء قديمي‌ترين سكونت‌گاه‌هاي بشر است كه قدمتش را بيشتر از 45 قرن حدس زده‌اند.
در عهد باستان كه كنعانيان در آنجا سكونت داشتند "يبوس" نام داشت و پس از آن نام‌هاي ساليم، ايليا، موريا، اريئيل، اورشليم، صهيون، بلاط ، قدس و بيت المقدس به آن اضافه شد. موقعيت جغرافيايي اين شهر باعث شده كه همواره مورد هجوم دولت‌ها مانند دولت مصر، بابل، هخامنشي، سلوكي، بيزانس و دولت اسلام قرار بگيرد.
جنگ‌هاي دويست ساله بين مسلمانان و اروپايي‌ها كه معروف به جنگ‌هاي صليبي است بر سر حاكميت قدس بوده و همه اين اختلافات به خاطر قداست و حرمت فوق‌العاده پيروان اديان براي اين شهر بوده است.
قدس، 17 بار مورد حمله و محاصره قرار گرفت و چندين بار با خاك يكسان شد و مردم آن از دم تيغ گذشتند. اين شهر 15 قرن در دست يبوسى‌ها (كنعانيانى كه از جزيرة العرب آمده و پايه گذار اصلى آن بودند) سپس چهار قرن در دست بنى‌اسرائيل و چند قرن در دست ايرانى‌ها و دو قرن در دست يونانى‌ها و اشكانى‌ها و چهار قرن در دست رومى‌ها بود. ولى در تمام اين مدت، مردم بومى آن، يعنى كنعانيان و يبوسيان، همچنان در آن ساكن بودند و زندگى مى‌كردند.
بنابراين، روشن مى‌شود كه اورشليم توسط كنعانيان و يبوسيان عرب ساخته شده و بناى آن كوچك ترين ارتباطى به قوم يهود ندارد. عهدنامه مسلمانان با مردم آن شهر نيز نشان مى‌دهد كه بيشتر ساكنان اين شهر را يبوسى ها و كنعانى‌ها، كه مسيحى شده بودند، تشكيل مى‌داده‌اند و يهوديانى كه با اشغال و تصرف عدوانى به آن جا وارد شدند، به عنوان ساكنان رسمى و اتباع اورشليم شناخته نمى‌شدند تا در عهدنامه، نامى از آنان ذكر گردد.
از سال 1517ميلادي تا پيدايش جنبش صهيونيسم، بيت المقدس تحت اداره حكومت عثمانى بود. بدين سان، از سال پانزده هجرى تا 1917 ميلادي جز در مدت يك قرن، بيت المقدس در دست مسلمانان بوده و پيروان مذاهب گوناگون از آزادى كامل مذهبى و رفت و آمد در آن شهر برخوردار بوده‌اند.
در اوايل دهه شصت قرن نوزدهم بعضى از متفكران يهود براى فعاليت و تلاش به منظور بازگشت به فلسطين و عمران آن، دعوت خود را آغاز كردند.
صهيونيسم سياسى با سوء استفاده تاريخى از تورات، پيوسته ادعاى ارضى و «حق الهى» مالكيت بر فلسطين را مطرح مى‌كند. در نگرش آنان، همه چيز براى آنان مجاز است. وقتى «قوم برگزيده» خداوند و عامل مطلق باشند، شكنجه و بدرفتارى، ترور، تهديد و ارعاب و دستگيرى ها، نقل و انتقال اجبارى و تبعيد جمعى، انهدام اموال و مصادره آنها و كشتارهاى جمعى را براى خود محفوظ مى‌دانند.
رژيم صهيونيستي از ابتداي اشغال شهر قدس كوشيده است كه نشانه‌ها، نماي ظاهري و ساختار جغرافيايي اين شهر را تغيير دهد و به شهركهاي يهودي نشين خود جنبه قانوني بدهد. از همين رو از راه‌هاي مختلفي مانند تصويب لوايح اداري، فعاليتهاي عمراني، افزايش جمعيت يهوديان و گسترش محدوده شهري قدس براي برهم زدن تركيب جمعيتي اين شهر، تلاش بسيار كرده است. از ابتداي اشغال اين شهر تاكنون تمام ادعاهاي جنبش صهيونيسم بر پايبندي به "مرجعيت صهيونيستي" استوار است.
در حال حاضر نيز رژيم صهيونيستي طرح تجزيه قدس را در دست دارد كه بنا به گفته "عبدالله الأشعل" استاد حقوق و روابط بين الملل دانشگاه قاهره و معاون سابق وزيرخارجه مصر اين طرح توطئه‌اي بيش نيست تا اسرائيل با استفاده از آن افكار عمومي جهان را از اهميت و جايگاه قدس منحرف كند.

به نقل ازمبین

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

اسراییل

اسراییلاسراییل

در اوائل اين قرن، (بريتانيا) بزرگترين دولت استعمارگر را تشكيل مى‏داد، براى جلوگيرى از نفوذ روزافزون (آلمان) كه با سرعتى چون برق سراسر دنيا را فرا مى‏گرفت سعى كرد تا سدّى از انسانها در برابر آلمان بسازد، در اين زمينه ارتباط هائى با هريك از كشورهاى جهان مانند: هلند، بلژيك، اسپانيا، پرتقال و ايتاليا به عمل آورد و در سال1907 كنفرانسى از بزرگترين سياستمداران اين كشورها تشكيل داد.
در پايان اين كنفرانس كه بيش از يك هفته طول كشيد چنين اعلام شد: بزرگترين خطرى كه ممكن است متوجه غرب شود بيرون رفتن سواحل درياى مديترانه از دست بريتانيا مى‏باشد.
چون اين دريا كه حلقه اتصال بين شرق و غرب را تشكيل مى‏دهد در دست مسلمانان است و مسلمانان يك ملّت واحدى هستند و داراى زمينهاى وسيع و منابع سرشارى مى‏باشند و احتمال مى‏رود كه اين ملّت بزرگ يك باره بپا خواسته و از قيد اسارت، خويش را آزاد كرده، لذا به كشورهاى بزرگ توصيه مى‏شود كه اين ملّت واحد را متلاشى كرده و از اتّحاد و بيدارى آنها جلوگيرى كنند و در مرحله اوّل بايـد آفريـقا را از آسيا جـدا و منفصل كرد و هرگونـه اتحادى را بين اين دو قاره از بين برد(۱)
اين نخستين عاملى بود كه دولتهاى استعمارى را به فكر ايجاد يك دولت كاملاً اختلافى، آن هم در كنار درياى مديترانه انداخت، ولى تنها اين را نمى‏توان دليل وجود اسرائيل دانست، زيرا يك عامل ديگرى هم در اين امر سهيم بود و آن عامل دين بود.
ريشه‏هاى اين عامل را در سه هزار سال پيش بايد جستجو كرد، يهود سالى كه از فلسطين خارج شدند يعنى درست، سه هزار سال پيش بر فراق فلسطين گريه و زارى كردند، (حائط مبكى) يا ديوارفنفدبه و گريه شاهد زنده براين گفتار است، اين ديوار كه در شهر بيت‏المقدّس است، ناظر گريه و زارى‏هاى زيادى بوده، كه آخرين آنها، گريه‏هاى شوقى بود كه از نخست وزير، علما و سران يهود پس از شكست مسلمانان، پاى آن شنيده شد(۲)
البته به قول بزرگترين تاريخ دادن عربى آقاى (فليب حتى) در تاريخ نامى از دولت اسرائيل برده نشده است(۳)
ولى (بن گوريون)(4) مى‏گويد: لازم نيست كه نام اسرائيل در تاريخ درج شده باشد، همين قدر كافى است كه ما اين دولت را از هزارها سال پيش در قلبهاى خود بنا كرده‏ايم ما نام اسرائيل را از عصر يسوعا براين شهر نهاديم و در تاريخ هم اسم آن موجود است و آن بلاد (يهوذا) است.
هنگامى كه ما ازاين شهر بسيار كوچك خارج شديم، آن را در اعماق قلبهايمان حمل كرديم و تا به حال نام هريك از كوه‏ها، درّه‏ها و شهرهاى آن را در ذهن داريم(۵)
در سال 117 (باركوخيا) بنى اسرائيل را جمع كرد و آنها را براى تأسيس دولتى در فلسطين دعوت كرده ولى شكست خورد و اين آرزو را به گور برد.
پس از اين، حركات مسلحانه براى تأسيس دولتى در اين منطقه بسيار واقع شده ولى هيچ يك پيروز نگشته، تا آن كه در سال1897 در شهر بال واقع در سوئيس كنفرانسى به رياست (تيو دور هرتسل) تشكيل شده تا اولين گامها را براى ايجاد آن دولت بردارند.
هرتسل در سال1895 كتابى به نام (دولت يهود) به رشتهٴ تحرير در آورد و در آن از يهود خواسته بود كه دولتى در فلسطين يا آرژانتين تأسيس كنند(۶)
اين كتاب كه سر و صداى زيادى در جهان آن روز بپا كرد، به هرتسل فهماند كه اين پيشنهاد موافقان زيادى دارد و لذا فورا به تركيه مسافرت كرده و از سلطان عبدالحميد درخواست كرد كه در مقابل دريافت مبالغ زيادى، به يهود اجازه بدهد تا وارد فلسطين شوند(۷)ولى چون سلطان عبدالحميد، اين پيشنهاد را رد نمود، هرتسل به بريتانيا متوسل شد و بالاخره بريتانيا را راضى كرد كه صحراى سينا را بدهد، چند مهندس يهودى با همكارى مهندسين انگليسى براى كاوش به صحراى سينا رهسپار مصر شدند ولى چون زمينهاى صحراى سينا شن زار بود از آن صرف نظر كرده و براى استعمار فلسطين، نقشه‏هاى جديدى ريختند.
درست در همين روزها بود كه جنگ جهانى اوّل شروع شد (1914م) و نگرانى عجيبى، جهان و به خصوص يهود را فرا گرفته بود.
اين جنگ كه نسبت به بريتانيا بسيار وحشتناك به نظر مى‏رسيد، يك نويد بسيار درخشنده‏اى براى يهود بود و در همان وقت كه رهبران انگليسى از ترس، خواب نمى‏رفتند، يهود، در كمال آرامش و خوشحالى بسر مى‏بردند، زيرا بريتانيا سعى مى‏كرد آمريكا را داخل جنگ كند و از اين راه جبهه خود را تقويت نمايد ولى چون سياست آمريكا بدست يهود بود، احتياج شديدى به آنها پيدا كرد.
يهود كه براى يك چنين روزى دقيقه شمارى می كردند، فرصت را غنيمت شمرده و متعهد شدند كه در مقابل آن كه بريتانيا دولتى براى يهود در فلسطين تشكيل دهد، آمريكا را به هر طورى كه شده داخل جنگ كنند.
(جيرالدكى اسميت) مى‏گويد: بدون شك يگانه كسى كه توانست آمريكا را وارد جنگ كند، صهيونيست بود، نقشه اين دسيسه بزرگ را در يك خانه بسيار كوچك واقع در حومه شهر لندن بدست آقاى (جيمس مالكولم) كشيده شد و سرانجام به پيروزى رسيد(۸)
و با اين عمل بزرگترين پيروزى را در درجه اوّل نصيب يهود و در درجه دوّم نصيب بريتانا كرد.
(جيمس مالكولم) در خاطرات خود مى‏نويسد: در موضوع وارد شدن آمريكا در جنگ اوّل، من نقش مهمّى را دارا بودم و با سفرهاى متعدد خود به آمريكا، فرانسه و بقيه شهرهاى اروپائى و نشر مقالات مفصلى در مجله تايمز لندن و روزنامه‏هاى آمريكا توانستم نظر رهبران اين كشورها را به يهود جلب كنم.
و از طرف ديگر مذاكرات بسيار وسيعى با رؤساى يهود در آمريكا و رهبران سياسى آن كشور به عمل آورده و سرانجام در بهار سال1917م آمريكا را وارد جنگ كردم(9)در اين وقت آقاى (حاييم وايزمن) رهبر صهيونيستها با آقايان (روتشيلدبر، لويد جورج، وينستون چرچيل و بلفور) فشار آوردند كه فورا تصويب نامه‏اى براى حكومت يهود در فلسطين، صادر كنند. بريتانيا هم كه قبلا يك چنين وعده‏اى به آنها داده بود، وزارت جنگ را موظف كرد كه صورت اين عهدنامه را طورى بنويسد كه يهود را راضى كرده و عواطف و احساسات عرب را تحريك نكند.
باز مالكولم مى‏نويسد: قبل از آن كه پيش نويسى نوشته و عهدنامه‏اى مطرح شود من با مارشال (حداد پاشا) نماينده (شريف حسين) امير حجاز ملاقات كرده و موضوع را چنين شرح دادم: مى‏دانيد كه اگر آمريكا وارد جنگ نشود براى شما و ما بسيار زيان‏آور تمام خواهد شد و چون رؤساى يهود و صهيونيستها حاضر شده‏اند در مقابل آنكه بريتانيا تصويب‏نامه‏اى مبنى بر آن كه يهود بر جزئى از فلسطين حكومت داشته باشند، آمريكا را به حومه جنگ بكشند....
بنابراين از شما خواهش مى‏شود كه در اين باره از هرگونه تحريك عواطف و احساسات مردم جلوگيرى كنيد.
البته من چندين بار هم با (لورنس) ملاقات كردم، او نيز موافقت خود را با اين نقشه اعلام نمود. در اين وقت بريتانيا از دكتر (وايزمن) كه سمت رهبرى صهيونيستها را داشت خواهش كرد كه تصويب نامه‏اى را او بنويسد.

وايزمن تصويب نامه را از زبان بلفور وزير امور خارجه خطاب به روچيلد يهودى چنين نوشت:
آقاى روچيلدعزيز

حكومت بريتانيا به نظر عطف به ايجاد ميهن براى يهود در فلسطين مى‏نگرد و براى تسهيل آن منتهاى كوشش خود را مبذول خواهدداشت ولى نبايد حقوق مدنى، سياسى و دينى طوائف غير يهودى محدود شود، چنانچه حقوق سياسى و پستهاى برجسته‏اى كه يهود در بقيه بلاد در دست دارند نبايد از دست آنها گرفته شود.
سپس آن را به قاضى (برانديس) در واشنگتن تلگراف كرده تا موافقت (ويلسن) را بگيرد. و پس از آن كه ويلسن بر آن موافقت كرد (آرثر جيمس بلفور) كه وزير خارجه بريتانيا بود، آن را به امضاء رسانده و بدست روچيلد يهودى، ثروتمندترين مرد آن روز جهان داد.
اين عهدنامه در روز2 نوامبر1917 م، يعنى درست يكسال پيش از سقوط خلافت اسلامى و انحلال فلسطين از طرف انگليس، به امضاء رسيد. ولى مسلمانان پس از انحلال در سال1918م از آن با خبر شدند(۱۰)
در سال1920 دولت بريتانيا اعلام كرد از اين به بعد حكومت نظامى فلسطين به حكومت مدنى مبدّل خواهد شد.
يهود كه منتظر يك چنين روزى بودند، فورا تصويب نامه‏اى را به امضاء سران كنفرانس حلفاء (متفقين) كه در (سان ريمو) به تاريخ25 نوامبر1920 م، منعقد شده بود در آورده كه در آن چنين آمده بود: بايد فلسطين را در يك موقعيّت ادارى و سياسى قرار داد كه يهود براى تأسيس ميهن ناسيوناليسم خود تمام آزادى را داشته باشد و حكومت انتداب، هجرت به فلسطين را تقويت بنمايد و براى اين موضوع توصيه مى‏شود كه كابينه‏اى براى رسيدگى به امور يهود مهاجر تأسيس شود تا هم ناظر عمليات هجرت باشد و هم مهاجرين را مسكن و كار بدهد و امتيازات شركتها را اولاً به يهود بدهند تا براى تأسيس چنين ميهنى بتوانند به نحو احسن كوشش كنند.
اين تصويب نامه را سازمان ملل متحد كه خود دست نشانده يهود بود(11)، در سال1922 تصويبب كرد و فورا بريتانيا آقاى (هربرت صموئيل) يهودى را بعنوان نماينده سامى بريتانيا به فلسطين اعزام داشت.
صموئيل كه مدّت پنجاه سال در فلسطين بود تعداد ششصد هزار يهودى مهاجر را در اين منطقه سكونت داد و پستهاى مهم را به آنها واگذار كرد و هرچه زمين بود، با سرنيزه از عربها خريدارى كرده بدست يهود داد و امتياز تجارت خارجى را منحصرا به يهود داد حمل سلاح را بر عربها ممنوع كرد، در صورتى كه تسهيلات فراوانى براى خـريدارى اسلـحه نسبت به يـهود مبذول داشت(۱۲)
فورد مى‏گويد: اگر جهان مى‏دانست، يا به او اجازه مى‏دادند كه مردم دنيا بدانند چگونه يهوديان زمينهاى فلسطين را از دست عربها بيرون آوردند، چنان نفرت و بى‏زارى نسبت به يهود در دل آنها ايجاد مى‏شد كه هرگز از ياد نمى‏رفت و بدون شبهه تمام كارها با معرفى (صموئيل) نماينده بريتانيا انجام مى‏گرفت، ولى مگر ممكن بود كسى از اين واقعه‏ها و دزديها و آدم‏كشيها صحبتى به زبان آورد؟
حتّى يكى ازكارمندان دولت بريتانيا وقتى خواست به دولت خود گزارشى راجع به زمين دزدى يهود بدهد، فورا از وظيفه خود بركنار شد(۱۳)

از شروع جنگ جهانى اوّل همه فهميدند كه چه كاسه‏اى زير نيم‏كاسه مخفى است و لذا (شريف حسين) امير مكّه نامه‏اى در14/ژوئيه/1915 به رهبران بريتانيا نوشته و از آنها درخواست كرد كه مرزهاى كشورهاى عربى را تعيين كنند، در اين زمينه نامه‏هائى رد و بدل شده و سرانجام بريتانيا به شريف حسين اطمينان داد كه فلسطين جزو كشورهاى عربى و مرزهاى آن محفوظ خواهد بود(۱۴)

ولى آيا بريتانيا به وعده خود وفا كرد؟
آقاى عبدالله التل مى‏نويسد: قوانين بريتانيا در زمان انتداب، تمام درها را به روى مهاجرت يهود به فلسطين گشوده بود، بطورى كه آقايان يهودى پيش از آن كه از شهرهاى خود در آلمان و پولندا و آمريكا خارج شوند به آنها گذرنامه فلسطينى داده مى‏شد! در صورتى كه عربهائى كه از شرق اردن و سوريه به فلسطين آمده بودند و سالهاى درازى در آنجا سكونت داشتند اجنبى محسوب مى‏شدند!
و از طرف ديگر تمام قواى بريتانيا براى حمايت از يهود در تحت اختيار آنها بود! و براى سركوب و جلوگيرى از هرگونه شورشى از طرف عربها پايگاه نظامى و قدرتى در شرق اردن به وجود آورد تا آن كه دولت اسرائيل بدون هيچ دغدغه و دردسرى تشكيل شود(۱۵)
تا اينجا بريتانيا نقش خود را خوب بازى كرد و از اين به بعد مى‏بايستى آمريكا وارد كار بشود و سرانجام اسرائيل بدست او تأسيس گرديد و اين افتخار بزرگ نصيب او گشت.
نويسنده معروف انگليسى (دوجلاس ريد) مى‏نويسد: در اواخر جنگ جهانى دوّم (ترومان) رئيس جمهورى اسبق آمريكا در خواست كرد كه تعداد100000 يهودى به فلسطين مهاجرت نمايند، فلسطين را بين يهود و مسلمانان تقسيم كنند، با آن كه همين آقاى ترومان در سال1947 در پارلمان آمريكا اعلام كرده بود كه آمريكا هرگز راضى نيست كه سرنوشت ملّتى بدون رضايت آن تعيين گردد. به هر جهت هر آنچه آقاى مارشال وكيل وزارت امور خارجه خواست خطرهاى تقسيم شده را به آقاى ترومان گوشزد كند و او را از اين كار منصرف سازد فايده نبخشيد و پيش از آن كه قواى نظامى بريتانيا از فلسطين خارج شوند يعنى در14/ مى/1948 دولت آمريكا به اسرائيل اعتراف كرد.
اين اعتراف حتّى نسبت به نماينده آمريكا در سازمان ملل متحد غير منتظره و ناگهانى بود.
در اثر اين اعتراف ناگهانى جنگ خونينى ميان عربها واسرائيل شروع شده و مارشال استعفا داد.
در همين زمان سازمان ملل متحد تشكيل جلسه داد و براى رفع اختلافات اعراب و اسرائيل و پايان دادن به جنگ در آن منطقه قطع نامهٴ تقسيم را صادر كرد. به موجب اين قطع‏نامه، مقرّر شد، صحراى (نقب) در اختيار يهود و (جليل) دست عربها باشد. سازمان ملل براى اجراى اين قطع‏نامه، آقاى (كونت برنادوت) را به فلسطين اعزام كرد و چون عربها حاضر نشدند صحراى نقب را به يهود واگذار كنند برنادوت پيشنهاد كرد، كه اگر عربها راضى نيستند، نقب را به يهود بدهند، بر يهود لازم است كه )جليل) را گرفته و از نقب صرف نظر كنند، در اثر اين پيشنهاد يهود آقاى برنادوت را بدون هيچ‏گونه مقدمه‏اى كشتند و با آن كه برنادوت نماينده سازمان ملل بود قاتل او آزاد شد و در عوض نيويورك از رئيس عصابهٴ (اشترن) (قاتل برنادوت) استقبال شايانى بعمل آورد. و عجيب آن كه هركس از شخصيّتهاى آمريكا با قرارداد تقسيم مخالفت مى‏كرد، فورا كشته مى‏شد و يا از منصبش بركنار مى‏شد، مثلاً (جيمس فرستال) كه يكى از مخالفان قرارداد تقسيم بود وكيل وزارت جنگ بود اوّل او را از منصبش بركنار نمود، در اثر فشارهاى گوناگون يهود خودكشى كرد(۱۶)
اين را هم به تاريخ بايد اضافه كرد كه سران لشكرهاى عربى در آن جنگ خيانت كردند و در عوض آن كه زمينهاى فلسطين را از يهود بگيرند، زمينهاى زيادى را هم به آنها دادند و در نتيجه، جنگ به نفع يهود تمام شد. مثلاً اگر جنگ نمى‏شد يهود فقط بر3/5 ميليون دونم سيطره داشتند و حال آن كه پس از جنگ، زمينهاى اسرائيل به (27.027.023) دونم رسيد(۱۷)
آوارگان اين جنگ1000000 انسان بودند!
و تمام اموال و دارائى كه از مسلمانان گرفتند بيش از 95.000.000.000 ريال در سال منافع او بوده است(۱۸)
اسرائيل پس از جنگ تعداد202 قريه را تغيير داد و بيش از200 مسجد را خراب كرد و اكثر مقابر را نبش نمود و حتّى سنگهاى روى آنها را دزديده و به يهود فروخت(۱۹)

ناگفته نماند كه پس از قيام اسرائيل نخستين كشورهائى كه آن را به رسميّت شناختند، آمريكا و انگليس، سپس شوروى سابق و رفقاى آن بودند!
و به گفته علوبه: شوروى سابق و آمريكا در هيچ موضوعى اتفاق نكردند جز در به رسميّت شناختن اسرائيلی(۲۰)
بنا بر اين اگر سؤال شود(اسرائيل چگونه به وجود آمد):؟
در جواب بايد گفت: (با نيرنگ آمريكا و بريتانيا و غفلت مسلمانان و تلاش يهود)!!!

به نقل از مبین

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

آیا شما تا کنون فرق میان مسجد القصی و مسجد الصخره را می دانستید؟

برای روشن شدن مطلب این فایل رادانلود و مشاهده نمایید. (فرق مسجد القصی و مسجد الصخره)

به مناسبت روز قدس فایل PDF در نظر گرفته شده که می توانید از اینجا دانلود نما‌يید.

مسجد القصی

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط مهدی   | 

 
Google Page Rank